میگم آجی یه کم اون درس رو رها کن بیا بشین اینجا کنار من،
میگه ولم کن! من باید برای خواهرزاده هام غذا تهییه کنم
برچسب:
نویسنده: سارا عابدی
قبل ترها، خیلی قبل تر یکبار به استادم گفتم فضای اطرافم یه جوریه انگار که توی یک قفس شیشه ایی محبوسم و چون نمببینم که کجاست نمیتونم بشکنمش...
الان دیگه اون قفس شیشه ایی اجباری نیست، محفظه ایی هست که خودم به ضرورت دورم ساختم. فقط نمیدونم این ضرورت واقعیه یا کاذب..
کی باشه که بفهمم؟! ....
چقدر ادغام مادیت و معنویت عجیبه...
برچسب:
نویسنده: سارا عابدی
برچسب:
نویسنده: سارا عابدی
برچسب:
نویسنده: سارا عابدی